السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
45
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
موجود گله كردم اما بلافاصله پشيمان شدم ، ولى ديگر اشتباهى شده بود كه انجام شده بود . در آن حال ملول و ناراحت به منزل برگشتم ، ولى كسى در منزل نبود . پشت ميز كوچكم به مطالعه نشسته بودم و مطلب دقيقى را مطالعه مىكردم . هنوز لحظاتى نگذشته بود كه صداى در را شنيدم . برخاستم درب منزل را باز كردم . شخص بلندقدى با محاسن حنايى و لباس بلند و عمامه در مقابل در ايستاده بود و به محض باز كردن دَر ، سلام كرد . جواب گفتم . گفت : « من شاه حسين ولى » هستم ؛ امام سلام فرستادند ، فرمودند در اين هفده سال چه وقت خداوند شما را تنها گذاشته كه اكنون از شما بىخبر باشد . اين را گفت و برگشت . بعد كه من به خود آمدم با خود گفتم اين مرد كه بود . پس از بررسى معلوم شد وى از عرفايى بوده كه چند قرن قبل فوت نموده و در قبرستان سيد حمزهء تبريز مدفون است . لكن عدد هفده را در اين پيام نفهميدم به چه چيز مربوط مىشود كه بالأخره متوجه شدم تاريخ معمّم شدن من است . آن روز گذشت ، شب شد و خوابيديم . نزديك اذان صبح درب منزل زده شد و خانواده برخواست و رفت تا ببيند در اين موقع شب چه كسى است و چه كار دارد . وقتى برگشت گفت : مردى بود و اين بسته را داد و رفت . بسته را گرفتم و باز كردم و با تعجب ديدم مقدار سىصد دينار پول است . گفتم چرا گرفتى ما كه از كسى پول نمىگيريم . با عجله پا شدم و زود رفتم تا وجه را به صاحبش برگردانم ولى در كوچه اثرى از كسى نديدم و قهراً فهميدم كه مطلب به موضوع ديروز بر مىگردد . صبح كه شد تصميم گرفتم فوراً قروض خود را پرداخته به ايران مراجعت كنم و همين كار را كرديم . آرى آنان كه در راه تحصيل علم و دانش چشم از اسباب مادى برمىدارند و دل به خدا مىسپارند خداوند آنها را در سختىها مدد مىرساند و به آنها اطمينان مىبخشد ، نبى گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند :